@{{operator_name}} X
کیفیت پاسخگویی:
عالی
خوب
متوسط
ضعیف
سلام دوست گرامی
مشاوران ما اینجا آماده هستند تا هر زمان که مطالعه ی سایت برایتان کافی بود ، به هر سوالی که داشتید سریعا در چت پاسخ بدهند.
اگر شماره تماس خود را هم بگذارید ، همین الان با شما تماس می گیریم.
خدمت به شما ، افتخار ماست.
@{{comment.message}}
@{{comment.message}}
پشتیبانی

آموزش زبان انگلیسی

آموزش زبان انگلیسی

حدود چهار سال پیش “نیویورکر” مقاله ای در مورد کشف یک مخزن از استخوانهای “دودو” منتشر کرد که محلش در یک گودال در جزیره “ماریتیوس” بود حالا، جزیره مایتیوس یک جزیره کوچکه نزدیک به ساحل شرقی ماداگاسکار در اقیانوس هند، و جاییست که پرنده “دودو” کشف شد در حالیکه تنها 150 سال از انقراض آن می‌گذرد. همه از این کشف باستان شناسی هیجان زده شده بودند چون این بدین معنی بود که بالاخره می تونن یک اسکلت کامل “دودو” را سر هم کنند

00:31
ببینید، در حالی که موزه های سراسر جهان اسکلت “دودو” را در مجموعه شون دارند خود موزه تاریخ طبیعی در جزیره ماریتیوس یک اسکلت که از استخوانهای یک “دودو” ساخته شده باشه نداره. خوب، البته این دقیقا صحیح نیست در حقیقت، موزه انگلستان یک نمونه کامل از “دودو” را در مجموعه اش داشت تا اواخر قرن 18 ام در حقیقت، این نمونه مومیایی شده بود، پوست و همه چی ولی در جریان یک غیرتی بازی برای کاهش فضا آنها سر و بعد پاها را قطع کردند و باقی را در یک آتش بزرگ سوزاندند اگه امروز یه سری به تار نماشون بزنید این نمونه رو لیست کرده اند و گفته اند که باقیش در یک آتش سوخته

01:07
که البته تمام واقیت نیست. به هر حال. سر صفحه این مقاله این عکس بود و من یکی از افرادی هستم که فکر می کنه “تینا براون” با آوردن عکسها به “نیویورکر” کار بزرگی کرده چون این عکس کاملا دنیا را تکان داد من گیر این موضوع شدم — نه فقط به خاطر زیبایی خود عکس و رنگ، عمق و حس سایه، و جزئیاتی که قابل دیدن است سیمی که آنجا روی منقار میشه دید که نگه دارنده ها برای متصل نگه داشتن اسکلت استفاده کرده اند این یک داستان کامل رو روایت میکنه و من با خودم فکر کردم باحال نبود اگه من اسکلت “دودو”ی خودم رو داشتم (خنده)

01:42
پس — من می خواهم اینجا به این نکته اشاره کنم که من تمام عمرم را دگیر بودم با اشیاء و داستانهایی که برای گفتن دارند و این آخرین مورد بود پس من شروع کردم به جستجو که ببینم آیا کسی یک بسته می فروشه یه مدلی چیزی که من می تونستم بگیرم و من یه عالمه مراجع و عکس های دوست داشتنی پیدا کردم – جفت شیش نیاوردم: هیچ اسکلت “دودو” ای پیدا نکردم. ولی کاری که نباید میشد شده بود من چند صد عکس از اسکلت دودو جمع کرده بودم در پوشه “پروژه های خلاقانه” ام — چیزی که یک انبار برای مغزمه، هر چیزی که احتمال داره بهش علاقه مند باشم. هر وقت یه اتصال اینترنت دارم کُپه کُپه چیز میره اون تو از حلقه های زیبا گرفته تا عکس های طاووس کلیدی که “مارکوس دو لافایِت” برای “جورج واشنگتن” فرستاد که شاهکار “باستیل” را جشن بگیرد کلید آغاز پروژه اتمی روسی بالایی عکس اونیه که من در eBay پیدا کردم پایینی عکس اونیه که من برای خودم ساختم چون وسعم به خرید اونی که در eBay بود نمی رسید لباس های “استورم تروپر”. نقشه های میانه زمین — این یکی رو خودم کشیدم. آنجا پوشه اسکلت “دودو” ست. این پوشه 17,000 عکس داره بیش از 20 گیگابایت اطلاعات و دائما بزرگتر هم میشه و یه روز، چند هفته بعد، شاید شاید یک سال بعد، من با فرزندانم در یک فروشگاه هنری بودم و داشتم یه سری ابزار سفالگری می خریدم — می خواستیم یه روز پیشه وری راه بیندازیم. من تعدادی خمیر بازی، تعدادی سیم میله ای، و وسایل مختلف خریدم. بعد به این خمیر نگاه کردم، و فکر کردم شاید آره، شاید من بتونم اسکلت “دودو” خودم رو بسازم

03:04
باید اینجا ذکر کنم — که من مجسمه ساز نیستم من سازنده مدلهای “هارد اج” هستم به من یک طرح بدید، یک پایه بدید که کپی سازی کنم به من یه جر ثقیل بدید، داربست، قطعاتی از “جنگ ستارگان” — به خصوص قطعاتی از “جنگ ستارگان” می توانم تمام روز از این کارها بکنم 15 ساله که دقیقا به این شکل زندگی ام رو می چرخونم ولی یه چیزی شبیه این به من بدید — دوست من “مایک مورنان” این رو ساخته یک ماکته برای جنگ ستارگان سری دو این کار من نیست، من — این کاریه که آدمای دیگه می کنند — اژدهاها، چیزهای نرم

03:32
به حر حال، من احساس کردم که به اندازه کافی به عکسهای اسکلت دودو نگاه کرده ام تا در حقیقت بتوانم توپولوژی اش را بفهمم و شاید باز سازیش کنم یعنی، نمی تونست مشکل باشه پس من شروع به نگاه کردن به بهترین عکسهایی که می توانستم پیدا کنم کردم تمام مراجع رو در آوردم و این مرجع دوست داشتنی رو پیدا کردم این یه چیزیست که در eBay می فروشند یک زن بود — دقیقا دست یک زن، خوشبختانه دست یک زن بود. فرض کردم که تقریبا اندازه دست همسرم باشه یک سری اندزه گیری از شصتش کردم، و مقیاسشون رو با اندازه اسکلت تطبیق دادم به اندازه واقعی تبدیلش کردم و شروع کردم به استفاده کردن ازش به همراه تمام مراجع دیگری که داشتم، با این مقایسه می کردم و اندازه مرجع تا بفهمم که دقیقا منقار باید چه اندازه باشد دقیقا به چه درازا و غیره و غیره

04:10
و در طی چند ساعت بالاخره به چیزی رسیدم که در حقیقت یک جمجمه زیبا و معقول از دودو بود. و نمی خواستم که ادامه بدهم، من — مثل این میمونه که، می دونید، فقط یه اطاق خیلی به هم ریخته رو فقط در صورتی میشه تمیز کرد که در هر لحظه یک چیز از روی زمین بردارید؛ نمی تونید در موردش کلی فکر کنید من به یک اسکلت دودو فکر نمی کردم فقط دیدم که جمجمه را تمام کرده ام سیم میله ای ای که برای بالا نگاه داشتنش استفاده کرده بودم به پشت چسبیده بود دقیقا جایی که ستون مهره باید قرار می گرفت یک چیز دیگه که من در طی سالها بهش علاقه داشتم و درگیرش بودم ستون مهره و اسکلت است، چند صد تاشو جمع کرده ام در حقیقت درکم از مکانیک مهره آنقدر بود که شروع به تقلید کردنشان کنم پس دگمه به دگمه مهره به مهره، گرفتم و رفتم به سمت پایین و در حقیقت، آخرش یک اسکلت معقول داشتم یک مهره نسبتا خوب و نیم از لگن

04:53
و همچنین به دنبال مراجع بیشتر ادامه دادم هر ذره ای مرجع که می تونستم پیدا کنم — نقاشیی، عکس های زیبا این شخص – من عاشق این شخصم! او استخوان های پای دودو را در یک اسکنر گذاشته با یک خط کش این همان دقتی است که من می خواستم و من فقط — تا آخر — من تا آخر استخوانها را باز سازی کردم و سر جایش قرار دادم و پس از حدود — بگم شش هفته تمام کردم، رنگ کردم، و سر هم کردم اسکلت دودوی خودم را می بینید حتی براش یک برچسب موزه هم دست کردم که تاریخچه مختصر دودو را شامل میشه و “تپ پلاستیک” من رو — گرچه خودم این عکس رو نگرفتم — عین ویترین یک موزه! من براش تو خونه ام جا نداشتم ولی کاری که شروع کرده بودم رو باید تمام می کردم

05:34
این کار در حقیقت یه تغییر آروم تو من بوجود آورد دوباره، همینطور که گفتم، زندگی من همش صرف جذب شدن در اشیاء و داستانهایی که دیگران بیان کرده اند شده است و همچنین ساختنشان برای خودم، به دست آوردنشان تحسین کردنشان و شیرجه زدن به میانشان و در این پو شه “پروژه های خلاقانه”، کلی پروژه هست که دارم رویشان کار می کنم پروژه هایی که قبلا رویشان کار کرده ام، چیزهایی که ممکنه یه روزی رویشان کار کنم و چیزهایی که فقط ممکنه پیدا کنم و بخرم برای خودم … که تماشایشان کنم و لمسشان کنم. ولی حالا یک مجموعه کاملا جدید از چیزها به میان میامد که من می توانستم بسازم که متفاوت بودند، که من — می دونید، من R2D2 خودرم را دارم ولی اون — صادقانه بگم، در مقایسه با مجسمه سازی، برای من، کار ساده ایست

06:12
پس من برگشتم و نگاهی به پوشه “پروژه های خلاقانه” ام کردم و به “شاهین مالت” برخوردم. حالا، این قضیه برای من بامزه است: که عاشق به یه شیء از رمان “هامت” بشوم چون اگه واقعا دنیا بین دو نوع از آدما تقسیم شده باشه “شاندلر” ها و “هامت” ها، من مطلقا یکی از “شاندلر” ها هستم. ولی در این مورد، ربطی به — این قضیه ربطی به نویسنده نداره، به کتاب یا فیلم یا داستان هم ربطی نداره فقط به خود خود شیء مربوط میشه و در این مورد، شیء — در سطوح – در سطوح زیادی اهمیت داره

06:44
اولا، این شیء مذکوره در دنیا این “نیفاوزن هاوک” است یه ظرف برای ریختن چیزا در مراسمه از حدود 1700 قطعه برای یک کُنت سوئدی ساخته شده. و به احتمال خیلی زیاد چیزیه که “هامت” درکش رو از “شاهین مالت” کشیده. و این پرنده قصه است، اونی که هامت در کتابش ساخته ساخته از کلمات، این موتوریه که داستان کتاب حولش می گرده و همچنین فیلم که توش یه شیء دیگه ایجاد شده پایه ای که قرار بود چیزی که هامت با کلمات درست کرده بود رو نشون بده, بر اساس الهام “نیفاوزر هاوک”، و این شاهین داخل فیلم را نشان میده و اینجا چهارمین سطح هم وجود داره، که یک شیء کاملا جدیده در دنیا: پایه ای که برای فیلم ساخته شد، برای نشان دادن اون چیز در راستای خودش یک چیز کاملا جدیدی میشه یا شیء کاملا جدید برای خواستن.

07:29
پس هم اکنون زمان تحقیق بود. من در اصل مقداری تحقیق کرده بودم چند سال پیش — هدف از پوشه همین بود دیگه. من یک کپی اش را خریدم، یک کپی واقعا قراضه, از شاهین مالت، از eBay, و در اصل به اندازه کافی عکس دانلود کردم یه سری منابع معقول داشتم. ولی کشف کردم که، با تحقیقات بیشتر، با احتیاج واقعی به منابع با ارزش، که پرنده — یکی از پرنده های اولیه و اصلی سال 1994 در حراج کریستی فروخته شده بود پس من با یک کتابفروش عتیقه باز تماس گرفتم که کاتالوگ اصلی کریستی رو داشت, و من این تصویر با شکوه را پیدا کردم, که یک مرجع برای اندازه هم دارد. توانستم تصویر را اسکن کنم، و دقیقا به اندازه واقعیش در بیارم.

08:07
مرجع دیگه رو هم پیدا کردم. “اوی (ارا) چک مایان”، یک ویراستار “نیو جرسی”، در اصل این را پیدا کرد شاهین مالت ساخته شده از رزین در بازاری در 1991 وبرای این شخص پنج سال طول کشید تا شناسه این پرنده را تایید کنه — برای مسوولین مشخصات حراج چون خیلی در موردش مناقشه بود. از رزین ساخته شده بود که ماده معمولی برای فیلمهای اون زمان نبود. به نظر من خنده دار بود که تایید اصالتش زمان گرفت, چون من می تونم در مقایسه با این چیز ببینم, و می تونم بگم که واقعیه — واقعا خودشه, دقیقا از همان قالبی که این یکی ساخته شده، ساخته شده. در این یکی، چون حراج خیلی مناقشه بر انگیز بود، “نمایه های تاریخ”، حراج خانه ای که این را فروخت — فکر کنم در 1995 حدود صد هزار دلار — اونها چیزهای بیشتری ضمیمه کردند — میتونید اینجا در زیرش ببینید — نه فقط یه تحلیل از جلو، بلکه یک طرف، پشت و تحلیل اون یکی طرف

08:53
پس حالا من تمام توپولوژی مورد نیازم رو داشتم تا شاهین مالت را باز سازی کنم چطور میشه، چطوری چیزی مثل این رو شروع می شه کرد؟ واقعا نمی دانم. پس کاری که کردم، دوباره، مثل کاری که با اسکلت “دودو” انجام دادم مرجعم را به اندازه کامل در آوردم بعد شروع کردم به بریدن نگاتیو ها، با کمک نمونه ها به عنوان مرجع برای شکل. پس خمیر را برداشتم و یک قسمت بزرگ ازش را ساختم و ردش کردم رفت تا بالاخره، میدونید، به نمایه درست رسیدم. بعد به آرامی، پر به پر، جزء به جزء کار کردم و به نتیجه رسیدم — کار کردن جلوی تلویزیون — و خمیر بازی — این من هستم کنار همسرم نشسته این تنها عکسیه که من از تمام مراحل گرفتم همینطور که پیش می رفتم، نتیجه می گرفتم یک رونوشت دقیق معقول از شاهین مالت. ولی، باز میگم، من یه مجسمه ساز نیستم،

09:33
و کلکهای زیادی بلد نیستم، میدونید, نمیدونم دوستم “مایک” چطور چنین سطوح زیبا و براق برای مجسمه های می سازه قطعا نمی تونستم بفهمم پس، رفتم سراغ فروشگاه ام و قالب گیریش کردم و با رزین ساختمش چون با رزین می توانستم دقیقا یک نمای صاف شیشه ای داشته باشم. حالا راه های زیادی برای پر کردن و ایجاد یک نمای صاف قشنگ وجود داره. ترجیح من حدود 70 پوشش از این بود — اسپری ساده سیاه مات برای سه چهار روز اسپری کردم، وحشتناک ازش می چکید ولی به من یک سطح آرام خیلی خیلی قشنگ داد به صافی شیشه درش آه، تموم کردنش با سمباده سه صفر فلز حالا، چیز واقعا باحال در مورد رساندش به این مرحله این بود که چون در فیلم، وقتی در نهایت پرنده را بیرون میارند و روی میز می گذارندش، در حقیقت می چرخونندش پس من می تونستم در حقیقت فریم ها را نگاه دارم و از صفحه عکس بگیرم که مطمئن شوم. و من تمام تغییرات نور روی این شیء را دنبال می‌کنم، تا مطمئن شوم که نور را در همان جهت می‌گیرم، همان نوع انعکاس را رویش ببینم — اینقدر دقیق من روی این شیء کار کردم و در نهایت به این رسیدم: شاهین مالتی من. و زیباست. و می توانم با اطمینام بیان کنم که در این لحظه، که من تمامش کردم، از تمام کپی های موجود — که فقط تعداد کمی اند — این دقیق ترین نمونه از شاهین مالتی اصلی است در مقایسه با ساخته هر شخص دیگر. حالا شیء اصلی، باید بگم

10:46
توسط شخصی به نام “فرد سکستون” ساخته شده. اینجاست که — موضوع غیر عادی می شود. “فرد سکستون” دوست این شخص بود، “جورج هودل” یه آدم ترسناک — خیلی ها معتقدند که قاتل “دهیله سیاه” بوده. حالا “جیمز الوری” فکر می‌کنه که فرد سکستون، سازنده شاهین مالتی، مادر “الوری” را کشته. براتون یه مورد عجیب تر میارم. در ۱۹۷۴ طی ساخت یک کمدی غبر عادی از سری “شاهین مالتی” که “پرنده سیاه” نام گذاری شد، با بازی جورج سگال، موزه هنر لوس آنجلس کانتی یک نسخه اصل گچی از شاهین مالتی رو داشت — یکی از شش نسخه اصلی گچی، فکر کنم، ساخته شده برای فیلم– از موزه به سرقت رفته بود. خیلی از مردم فکر کردند که یه شیرین کاری برای معروف کردن فیلمه. جان گریل، که در اصل مختصر در شاهین مالتی دیده شده، هنوز یه رستوران مهم در سان فرانسیسکوست، با حساب مشتریهای معمولش الیشا کوک، که نقش ویلمر کوک را در فیلم بازی کرد، و به اونها یکی از اصل های گچی شاهین مالتی را داد. و اونها در قفسه شون برای ۱۵ سال داشتندش تا به سرقت رفت در ژانویه ۲۰۰۷. به نظر می‌رسید که شیء مورد علاقه فقط با ناپدید شدنهای مکرر به خودش می‌رسید.

11:52
من این شاهین را داشتم و دوست داشتنی بود. خیلی عالی به نظر می رسید، این — نور روش خیلی قشنگ کار می کرد، بهتر از هر چیزی بود که من می تونستم بهش برسم یا در این دنیا بخرم. ولی یک مشکل وجود داشت. و مشکل این بود که: من تمامیت شیء را می خواستم، می‌خواستم سنگینی خودش را داشته باشه. این شیء از رزین ساخته شده بود و خیلی سبک بود. یه گروه آنلاین وجود داره که من مرتبا، یه گروه دیوانه‌های سازه است مثل من به عنوان “فروم ریپابلیکا پراپز”، و اعضاش که تجارت می‌کنند، سفر می‌کنند برای اطلاعات در مورد سازه های فیلم‌ها. و اتفاقا یکی از بچه های اونجا، یکی از دوستای من بود که هرگز واقعا ندیده بودمش ولی از طریق معامله یه سری سازه دوست بودیم، مدیر یک ریخته گری محلی بود. او طرح اصلی شاهین من را گرفت، اون در حقیقت قالب مومی از جنس برنز برایم گرفت. و این برنزیه که پس گرفتم. و این بعد از مقداری قلم زنی با اسید، چیزیه که در نهایت به دست آوردم.

12:41
و این چیز — عمیقا، عمیقا من رو ارضاء میکنه. انیاها، می‌خواهیم، می‌خواهم بگذارمش آنجا، بعدا امشب، شما می‌تونید … می‌خوام بلندش کنید و در دست بگیریدش. شما باید بدونید — چه قدر من خوره ام. این پروژه مخصوص منه، وتا آنجا که من در eBay به خرید رفتم یک روزنامه چینی چاپ شده در سانفرانسیسکو سال ۱۹۴۱ را خریدم، که بتوانم پرنده را آنطور که باید بسته بندی کنم… همانطور که در فیلم بود )خنده( آره، می دونم! )خنده()تشویق( ایناهاش، وزنش ۲۷ و نیم پونده این نصف وزن سگم، هاکسلی است

13:29
ولی یه مشکل وجود داره. این آخرین پیشرفت شاهین هاست. در سمت چپ یک تیکه آشغال هست — یه کپی که از eBay خریدم. این شاهین خمیری تقریبا داغون شده منه چون باید از قالب بیرون می کشیدیمش. این اولین تلاش منه این یکی کار اصلیمه و این یکی برنز. وقتی اشیاء رو قالب گیری می کنید، یه اتفاقی میافته که هر بار شیء را داخل سیلیکون می اندازید و در رزین قالب می گیرید، یه مقدار از حجمش رو از دست میدید، یه مقدار از سایز از بین میره و وقتی من برنزم رو در مقابل مدل خمیری گرفتم، حدود سه چهارم اینچ کوتاه تر بود آره، نه، واقعا، ضد حال بود — چرا من به یاد این مساله نبودم؟ چرا من شروع نکردم که بزرکتر بسازمش پس من چه کارباید میکردم؟ فهمیدم که دو انتخاب دارم. یک، اینکه لیزر بارونش کنم، که کرده ام، تا یک اسکن سه بعدی بگیرم — این اسکن سه بعدی شاهینه. ه دقیقا مقدار آب رفتنی که برای من اتفاق افتاده برای اصل برنزی نسبت به اصل مومی را پیدا کردم و این را به اندازه کافی بزرگ کردم تا یک لیتوگرافی سه بعدی ازش بسازم، که تر و تمیزش می کنم و می فرستمش برای قابل ساز و به این ترتیب نسخه برنزیش رو درست می کنم. یا —

14:33
تعدادی افراد هستند که اصلش رو دارند، و من سعی کرده ام که با ایشان تماس بگریم به این امید که چند دقیقه پیش پرنده اصلی صرف کنم، شاید عکس بگیرم، یا حتی اسکنر لیزری دستی رو بردارم که اتفاقا مال من در یک جعبه غلات صبحانه جا میشه. و حتی شاید بدون لمس کردن پرنده، قسم می‌خورم بتونم یک اسکن عالی سه بعدی بگیرم. و حتی حاظرم صفحاتی را امضاء کنم که هرگز اجازه نمیدم کس دیگری بجز در دفتر من داشته باشدش، قول میدم. یکی هم به خودشون می دم اگه بخواهند و اون موقع شاید وقتیه که من به پایان این عملیات می رسم. ولی واقعا، اگر با خودمان صادق باشیم، باید اعتراف کنم که به پایان رساندن عمل هرگز دلیلی شروع عمل نبوده، بوده؟ متشکرم

عضویت و ثبت نام در سامانه

ارسال دیدگاه

نظر خود را ارسال کنید