رسیدن به موفقیت
رسیدن به موفقیت | در خطابه مربوط به آغاز كارش باراك اوباما از همه ما خواست نهايت تلاش خود را بكار گيريم تا خود را از بحران اقتصادي موجود خلاص كنيم. اما او چه تقاضايي دارد؟ خوشبختانه او پيرو خط مشي پيشينيان خود نيست، كه فقط بگويد خوش باشيد و تفريح كنيد. همچنين نگفت كه: “به ما اعتماد كنيد. به كشورتان اعتماد كنيد. سرمايه گذاري كنيد، سرمايه گذاري، سرمايه گذاري.” در عوض از ما خواست كه رفتارهاي كودكانه خود را كنار بگذاريم. و پاكدامني پيشه كنيم. پاكدامني واژه ايست كهن. به نظر كمي نابجاست كه در محيط متجدد و حساسي مثل اين، سخني از آن به ميان بياوريم. به علاوه، ممكن است برخي ازشما بپرسيد، اين ها يعني چه؟
00:57
اجازه دهيد با يك مثال آغاز كنم. اين توصيف شغل يك سرايدار بيمارستان است كه در حال حركت روي صفحه است. تمامي موارد آن عادي هستند. كارهايي هستند كه انتظارشان را داريد: تي كشيدن كف ساختمان، جارو كردن، خالي كردن زباله دان، دوباره پركردن كابينت ها. شايد تعداد آنها اندكي حيرت آور باشد، اما چيستي آن ها حيرت آور نيست. اما نكته اي كه مي خواهم توجه شما را بدان جلب كنم اين است: گرچه اين ليست بسيار بلند بالاست، حتي يك مورد واحد هم در آن نيست كه ديگر انسان ها را در بر بگيرد. حتي يكي. همچون بيمارستان، كار يك سرايدار در مرده شوي خانه نيز قابل انجام است.
01:43
با اين حال، هنگامي كه چند روانشناس با سرايداران بيمارستان مصاحبه كردند تا نظرشان را در مورد شغلشان جويا شوند، با مايك روبرو شدند، كه به آنها گفت چگونه دست از تي كشيدن برداشته چون آقاي جونز از تخت خود بلند شده بوده و نرمش مي كرده، و با آهسته قدم زدن در طول سالن، سعي مي كرده تجديد قوا كند. و شارلين به آنها گفت كه چگونه تذكر سرپرست را ناديده گرفته بوده و محل استراحت عيادت كنندگان بيماران را با جارو برقي تميز نكرده بوده چون خانواده هايي همه روز و همه وقت آنجا بودند كه اتفاقا در همين لحظه در حال چرت زدن بودند. و اينك لوك، كه روزي دو باركف اتاق مرد جوانِ در اغمايي را تميز مي كرده چون پدر آن جوانِ در اغما كه شش ماه تمام شب زنده داري مي كرده بار اولي كه لوك اين كار را انجام مي داده متوجه نمي شده بنابراين از دست او عصباني مي شده. رفتاري مثل اين از جانب سرايداران، تكنيسين ها، پرستاران و اگر خوش شانس باشيم گاهي اوقات از جانب پزشكان، باعث نمي شود كه حال افراد رو به بهبودي رود بلكه در واقع كيفيت مراقبت از بيماران را ارتقاء مي دهد و بيمارستان ها را قادر مي سازد تا خوب اداره شوند.
02:53
البته تمامي سرايداران اينگونه نيستند. اما آنهايي كه اين گونه هستند تصور مي كنند كه اين گونه تعاملات انساني، كه شامل مهرباني، مراقبت و همدلي است، جزئي ضروري از كار به حساب مي آيند. با اين حال، در توصيف شغل آنها، حتي يك كلمه هم در ارتباط با ديگر انسان ها يافت نمي شود. اين سرايداران، نيت اخلاقي انجام كار درست براي ديگر افراد را دارا مي باشند. علاوه بر اين، آنها مهارت اخلاقي براي تشخيص اين كه “عمل درست” چيست، را دارا مي باشند.
03:25
ارسطو مي گويد: “حكمت عملي تركيبي از نيت و مهارت اخلاقي است.” انسان خردمند مي داند چه وقت و چگونه براي هر قانون استثنا قائل شود، همانگونه كه سرايداران مي دانستند چه هنگام به خاطر اهدافي ديگر كار خود را ناديده بگيرند. انسان خردمند مي داند كه چگونه بالبداهه خلق كند، مانند لوك، با شستن دوباره كف اتاق. مسائل دنياي واقعي، اغلب مبهم و درست تعريف نشده اند و مفاهيم آنها دائما در حال تغيير و تحول است. انسان خردمند همچون يك نوازنده سبك جاز است — كه از نُت هاي صفحه بهره مي گيرد اما در واقع فقط درحواشي آنها پرسه ميزند، و دست به ابداع تركيباتي ميزند كه مناسب موقعيت و افراد حاضر باشند. انسان خردمند ميداند كه چگونه از اين مهارتهاي اخلاقي در راستاي اهداف درست خويش استفاده كند. تا به ديگران خدمت كند نه اينكه آنها را فريب دهد. و در نهايت شايد بتوان گفت مهمترين آنها كه: انسانِ خردمند، زاده نمي شود بلكه ساخته مي شود. خرد وابسته به تجربه است، البته نه هر تجربه اي. براي آشنايي با افرادي كه به آنها خدمت مي كنيد نيازمند زمان هستيد. براي بالبداهه ساختن و امتحان كردن راههاي جديد (تا گهگاه شكست بخوريد و از آنها درس عبرت بگيريد) نيازمند دريافت مجوز هستيد. و نيازمند ارشاد مربياني باخرد هستيد.
04:49
وقتي از سرايداراني كه معرفي كردم مي پرسيد كه يادگيري شغل آنها چقدردشوار است مي گويند: اين كار مستلزم بدست آوردن تجربه زيادي است. منظور آنها اين نيست كه يادگيري تي كشيدن و خالي كردن زباله دان مستلزم كسب تجربه زيادي است. بلكه يادگيري چگونه اهميت دادن به ديگران است كه كسب تجربه زيادي را مي طلبد. در TED، استعداد و زيركي فراوان يافت مي شود. و اين وحشتناك است. خوشبختانه براي خردمند بودن نيازي به مستعد بودن نيست. از طرف ديگر، بدون خرد استعداد، كافي نيست. و در نهايت احتمال اين مي رود كه خود و ديگران را به درد سر بياندازيد. (تشويق)
05:37
اميدوارم كه همه ما اين را بدانيم. مفهومي وجود دارد كه كاملا آشكار است، و حال، داستاني كوتاه برايتان تعريف مي كنم. داستاني درباره ليموناد پدري با پسر هفت ساله اش، مشغول تماشاي بازي تيم بيسبالِ دترويت تايگرز در استاديوم بودند. پسر از پدرش ليموناد خواست و پدر به دكه استاديوم رفت تا يك بطري بخرد. تنها برند موجود، ليموناد مايك بود كه پنج درصد هم الكل داشت. پدر كه از قضا فردي فرهيخته نيز بود، روحش هم از الكلي بودن اين نوع ليموناد بي اطلاع بود. آن را خريد و بازگشت. كودك در حال نوشيدن بود كه ناگهان يكي از گاردهاي امنيتي متوجه شد و پليس را خبر كرد. پليس هم با اورژانس تماس گرفت و همگي سريعا به استاديوم آمدند و كودك را به بيمارستان منتقل كردند. در اورژانس بيمارستان، كاشف به عمل آمد كه هيچ الكلي در خون كودك وجود ندارد. و در نهايت كودك را مرخص كردند.
06:31
اما نه خيلي سريع. آژانس مراقبت و رفاه كودكان وين كونتي، اجازه اين كار را نداد و كودك به مدت سه روز به يك پرورشگاه فرستاده شد. با اين وضعيت، آيا كودك مي تواند به خانه اش برگردد؟ قاضي گفت آري، تنها در صورتي كه پدر خانه را ترك و در يك متل زندگي كند. خوشبختانه پس از دو هفته، اين خانواده دوباره به هم پيوست. با اين حال كارگران رفاهي، اورژانسي ها و قاضي، همگي به اتفاق اذعان داشتند كه: “راضي به انجام اين كار نيستيم اما مجبوريم از قوانين پيروي كنيم.”
07:12
مواردي از قبيل اين، چگونه رخ مي دهند؟ اسكات سايمون كه اين داستان را در NPR (شبكه ملي راديو آمريكا) نقل كرد، گفت: “قوانين و آيين ها ممكن است واقعا احمقانه باشند، اما شما را از فكر كردن خلاص مي كنند.” و اگر منصفانه قضاوت كنيم، قوانين اغلب تحميل مي شوند زيرا مقامات رسمي پيشين، سهل انگار بوده اند كه اجاز داده اند كودك به خانواده اي سوء استفاده گر باز گردد. منصفانه است. وقتي كه كارها مطابق ميلمان پيش نمي روند، دست به دامن دو ابزار براي حل مشكلات مي شويم.
07:43
يكي از اين ابزارها، قوانين هستند. هر چه اين قوانين بهتر باشند، ابزار حل مشکل ما نيز کامل تر خواهد بود. ابزار دومي كه از آن كمك مي گيريم، انگيزه ها هستند. باز هم هر چه اين انگيزه ها بهتر باشند، ابزار حل مشکل ما نيز کامل تر خواهد بود. در نهايت، چه چيز ديگري وجود دارد؟ مطمئنا مي توانيم اين مسئله را در واكنش به بحران اقتصادي موجود مشاهده كنيم. تعديل، تعديل، تعديل. انگيزه ها را تصحيح، تصحيح، تصحيح كنيد. حقيقت اين است كه نه قوانين و نه انگيزه ها هيچ كدام براي انجام كار كافي نيستند. چگونه مي توانيد قانوني وضع كنيد كه سرايداران را ملزم سازد تا آنچه را كه بايد انجام شود، انجام دهند؟ و آيا به خاطر حس همدرديشان، آنها را شايسته پاداش مي دانيد؟ در ظاهر، نامعقول به نظر مي رسد. و آنچه اتفاق مي افتد اين است كه ما به شكل فزاينده اي به قوانين گرايش پيدا مي كنيم، قوانين و انگيزه ها ممكن است در كوتاه مدت باعث پيشرفت شوند اما در نهايت فنر رو به پاييني را ايجاد مي كنند كه در بلند مدت باعث پسرفت مي شود. اعتماد بيش از اندازه به قوانين، باعث از بين رفتن مهارت اخلاقي مي شود كه ما را از اين فرصت محروم مي سازد . تا بالبداهه بسازيم و از بالبداهه ساختنمان درس بگيريم و نيت اخلاقي تحليل مي رود با توسل بي پايان به انگيزه ها كه ميل به انجام كار درست را از بين مي برند. و بدون داشتن اين خيال، با توسل به قوانين و انگيزه ها درگير جنگي عليه خرد شده ايم.
09:06
اجازه دهيد چند مثال ديگر بزنم، ابتدا از قوانين و جنگ با مهارت اخلاقي داستان ليموناد يكي از آن ها است. دومي كه بدون شك مانوس تر و آشناتر با شما است ماهيت آموزش مدرن، در آمريكا است: روش تدريسي از پيش آماده شده و غير قابل انعطاف حال مثالي از مهد كودك شيكاگو مي زنم. خواندن و لذت بردن از ادبيات و كلماتي كه با ‘ب’ آغاز مي شوند. حمام: دانش آموزان را روي يك فرش جمع كنيد و در مورد خطرات آب داغ به آنها هشدار دهيد. 75 آيتم در اين متن، براي تدريس يك كتاب مصور 25 صفحه اي وجود دارد. در سرتاسر شيكاگو و در تمامي كلاس هاي كودكستان هاي شهر هر معلمي همان كلمات را به همان شكل و در همان روز به زبان مي آورد. مي دانيم چرا اين متون آنجا هستند. ما آنقدر به قضاوت معلمان اعتماد نداريم تا به آنها اجازه دهيم به شيوه خودشان بپردازند. متوني چون اين، سياست هاي تضمين كننده اي عليه حوادث بد هستند. و از بروز حوادث بد جلوگيري مي كنند. اما آنچه آنها تضمين مي كنند حد وسط است. (تشويق)
10:18
اشتباه برداشت نكنيد. ما به قوانين احتياج داريم! نوازندگان سبك جاز براي نواختن احتياج به نُت دارند. بيشتر آنها به وجود نت روي صفحه روبرويشان نيازمندند. خدا مي داند كه به قوانين بيشتري براي بانكدارها نيازمنديم. اما قوانين خيلي زياد، نوازندگان ماهر سبك جاز را از بالبداهه ساختن باز مي دارد. و در نتيجه، استعداد و قريحه خويش را از دست مي دهند و يا بدتر اينكه، كلا نوازندگي را كنار مي گذارند.
10:38
حال، انگيزه ها چطور؟ زيركانه تر به نظر مي رسند. اگر يك دليل براي انجام كاري داشته باشيد و من دليل دومي براي انجام آن كار به شما ارائه دهم منطقي به نظر مي رسد كه دو دليل بهتر از يك دليل هستند و به احتمال زياد آن كار را انجام خواهيد داد. درسته؟ البته، هميشه هم اينطور نيست. گاهي اوقات دو دليل براي انجام يك كار، با يك ديگر در تعارض هستند به جاي اينكه يكديگر را تحسين كنند و در نتيجه احتمال انجام آن كار كمتر مي شود.
11:06
فقط يك مثال ارائه مي كنم چون زمان به سرعت درحال گذر است. 15 سال پيش در سوئيس تلاش مي شد تا جايي براي دفن زباله هاي هسته اي پيدا شود. قرار به برگزاري رفراندومي ملي شد. چندين روانشناس اين ور و آن ور رفتند و از شهروندان فرهيخته شهر نظر سنجي كردند. از آنها پرسيدند: “آيا مايليد مخزني از زباله هاي هسته اي در جامعه داشته باشيد؟” به طرز حيرت انگيزي، 50 درصد شهروندان گفتند: “بله” آنها مي دانستند كه اين كار خطرناك است. مي دانستند كه اين كار ارزش مايملكشان را كاهش مي دهد اما به هر حال، اين زباله ها بايد به يك جايي مي رفت و آنها به عنوان شهروند وظايفي داشتند. روانشناسان سوال اندك متفاوتي از ديگر افراد پرسيدند. گفتند: “اگر سالانه درآمد 6 هفته تان را پرداخت كنيم آيا مايليد مخزني از زباله هاي هسته اي در جامعه داشته باشيد؟” دو دليل. اين وظيفه من است و به خاطر آن، مبلغي هم دريافت مي كنم. به جاي اين كه 50 درصد افراد بگويند “آري” تنها 25 درصد موافق بودند. آنچه كه اتفاق مي افتد اين است كه اين معرفي انگيزه ها، چند لحظه اي به ما فرصت مي دهد بنابراين به جاي اينكه بپرسيم: “وظيفه من چيست؟” تنها چيزي كه مي پرسيم اين است كه: “چه نفعي براي من دارد؟” هنگامي كه انگيزه ها كاري از پيش نمي برند هنگامي كه مديران عامل، سلامت بلند مدت شركتشان را با دنبال كردن منافع كوتاه مدتي كه منجر به سود هاي كلاني خواهد شد، ناديده مي گيرند پاسخ هميشه يكي است. انگيزه هاي زيركانه تري داشته باشيد.
12:31
حقيقت اين است كه هيچ انگيزه قابل ايجادي جود ندارد كه به اندازه كافي زيركانه باشد. هر گونه سيستم انگيزشي قابليت واژگون شدن بوسيله نيت بد را دارا مي باشد. ما به انگيزه ها احتياج داريم. مردم مجبورند كه زندگي خويش را بسازند. اما اتكاي بيش از اندازه به انگيزه ها باعث دلسرد شدن فعاليت حرفه اي در دو حالت مختلف آن كلمه مي شود. باعث مي شود افرادي كه درگير آن فعاليت هستند وجدان خويش را از دست بدهند و همچنين باعث مي شود كه خود فعاليت، سيرت خويش را از دست بدهد.
13:01
باراك اوباما، قبل از آغاز كارش گفت: “تنها نبايد بپرسيم ‘آيا اينكار سود آور است؟’ بلكه بايد بپرسيم ‘آيا اصلا اينكار درست است؟'” و هنگامي كه حرفه ها به دلسردي مي گرايند تمامي شاغلين، وابسته و خوگرفته به انگيزه ها مي شوند و ديگر نمي پرسند: “آيا اين كار درست است؟” مشابه اين امر را در پزشكي مي توانيم ببينيم (“گرچه موضوع مهمي نيست، مراقب باشيم تا به يك مرافعه بزرگ تبديل نشود.”) قطعا مشابه اين امررا در دنياي تجارت هم مي توانيم مشاهده كنيم. (“امروزه براي اينكه در بازار رقابت باقي بمانيم، متاسفانه بايد اعلام كنم كه مجبوريم شما را با يك شخص پليد جايگزين كنيم!”) (“روحم را به ازاي يك دهم چيزهاي مضخرفي كه در حال اتفاق افتادن است فروختم.”) بديهي است كه اين طريقه اي نيست كه مردم بخواهند كارشان را انجام دهند.
13:44
پس چكار مي توانيم بكنيم؟ چند منبع اميد: بايد سعي كنيم تا كارمان را دوباره اخلاقي كنيم. يك راه براي انجام ندادن آن: واحد هاي اخلاق بيشتري تدريس كنيم. (تشويق) هيچ راهي بهتر از اينكه تمام دانش خود راجع به اخلاق را در كمال فروتني در نسخه اي پيچيده و در قالب يك واحد درسي ارائه كنيم؛ فقدان عزم و اراده شما را نشان نخواهد داد.
14:13
در عوض چه كنيم؟ يك: از مدل هاي اخلاقي تجليل به عمل بياوريم. تاييد كنيد وقتي كه به مدرسه حقوق مي رويد كه صداي ضعيفي در حال زمزمه كردن در مورد اتيكوس فينچ (كاراكتر وكيل در رمان كشتن مرغ مقلد) در گوش شما است. هيچ بچه 10ساله اي براي انجام ادغام و يادگيري به مدرسه حقوق نمي رود قهرمانان اخلاقي الهام بخش مردم هستند. اما ياد مي گيريم كه با مهارت اين موضوع دريافت مي شود كه شما نمي توانيد تاييد كنيد كه داراي قهرمانان اخلاقي هستيد. خب، تاييد كنيد. به داشتن آنها افتخار كنيد. از آنها تجليل به عمل بياوريد. و خواستار اين باشيد كه افرادي كه به شما آموزش مي دهند نيز آنها را تاييد كنند و از آنها تجليل به عمل آورند. اين يكي از كارهايي است كه مي توانيم انجام دهيم.
14:53
نمي دانم چند نفر از شما اين موضوع را به خاطر مي آوريد: 15 سال پيش، قهرمان اخلاقي ديگري، آرون فوئرشتاين كه مدير كارخانه مالدن ميلز در ماساچوست بود و كارش توليد پارچه خوابدار بود. كارخانه اش آتش گرفت. 3000 كارگر اين كارخانه هيچ كدامشان اخراج نشدند. چرا؟ زيرا در اين صورت فاجعه اي براي آنها و جامعه به وجود مي آمد. “روي كاغذ شايد كارخانه ما كم ارزشتر از وال استريت باشد، اما مي توانم بگويم كه باارزشتر هم هست. در حال حاضر وضعيتمان مساعد است.”
15:24
فقط در همين TED، سخنراني هايي از چندين قهرمان اخلاقي شنيديم. مخصوصا دو تاي آنها الهام بخش من بودند. يكي ري اندرسون بود كه (تشويق) بخشي از اتحاد جماهير شوروي سابق را به يك تجارتخانه بي ارزش (يا تقريبا بي ارزش) بدل كرد. چرا؟ چونكه كار درست همين بود. و پاداشي كه بدست مي آورد اين است كه مي تواند درآمد بيشتري كسب كند. كارگران كارخانه اش تحت تاثير اين سعي و كوشش قرار مي گيرند. چرا؟ زيرا از انجام كاردرست خوشحال مي شوند. ديروز سخنراني ويلي اسميت در مورد جنگل سازي در اندونزي را شنيديم. (تشويق)
16:08
از خيلي جهات اين مثال بي نقص است. زيرا نيت انجام كار درست را دارا بود. خدا مي داند كه اينكار مستلزم مهارت تكنيكي بسيار بالايي است. حيرانم در اين كه چقدر او و شركايش احتياج به دانستن آن داشتند تا بتوانند اين موضوع را تفكيك كنند. اما مهمتر از آن براي اينكه كار كند — و او نيز روي اين نكته تاكيد دارد — اين است كه اين امر مستلزم شناخت مردم در جامعه است. تنها در صورتيكه افرادي كه با شما كار مي كنند پشت شما باشند اين موضوع با شكست مواجه نخواهد شد. و هيچ فرمولي براي اينكه مردم را پشت خود نگه داشت وجود ندارد زيرا افراد مختلف در جوامع مختلف به اشكال گوناگوني زندگي مي كنند.
16:47
اينجا در TED، و در جاهاي ديگر موارد بسياري براي تجليل به عمل آوردن وجود دارد. و لازم نيست كه يك ابر قهرمان باشيد. قهرمانان عادي نيز وجود دارند. قهرمان هاي عادي مانند سرايداران كه شايسته تقدير و تشكر نيز مي باشند. در مقام وكيل، تمامي ما بايد كوشش كنيم تا عادي باشيم، اگر كه نمي توانيم قهرماني خارق العاده باشيم. در مقام رئيس يك موسسه بايد كوشش كنيم تا محيطي ايجاد كنيم كه هم مهارت اخلاقي و هم نيت اخلاقي را تقويت و تربيت كند. حتي داناترين و خيرخواه ترين مردم هم تسليم خواهند شد اگر مجبور باشند خلاف جهت آب شنا كنند در سازمان هايي كه مشغول به كار هستند.
17:22
اگر شما سازماني را اداره مي كنيد بايد اطمينان حاصل كنيد كه هيچ كدام از مشاغل – هيچ كدام از آنها توصيف شغلي، همچون توصيف شغلي سرايداران ندارند. زيرا حقيقت اين است كه هر كاري كه شامل تعامل با ديگر انسان ها باشد كار اخلاقي به حساب مي آيد. و هر كار اخلاقي منوط به خرد عملي است.
17:44
و شايد به عبارتي مهمترين آنها در مقام معلمي، بايد بكوشيم تا قهرماني عادي باشيم و سرمشقي اخلاقي براي افرادي كه به آنها آموزش مي دهيم. چندين نكته وجود دارد كه در مقام يك معلم هميشه بايد به خاطر داشته باشيم. يكي اينكه ما هميشه در حال تدريس هستيم. و يكي ديگر هميشه در حال مشاهده ما است. دوربين فيلمبرداري هميشه روشن است. بيل گيتس درباره اهميت آموزش ايراد سخن كرد و بخصوص، مدلي كه برنامه KIPP فراهم مي كند “توانا بود هر كه دانا بود.” همچنين در مورد موارد فوق العاده بسياري صحبت كرد كه KIPP در حال انجام است تا كودكان محله هاي فقيرنشين را تحويل بگيرد و آنها را در مسير رسيدن به دانشگاه ياري كند.
18:24
مي خواهم روي يك مورد خاص كه KIPP در حال انجام است تمركز كنم كه بيل گيتس ذكر نكرد. و آن اين است كه آنها به اين نتيجه رسيده اند كه مهمترين و تنهاترين چيزي كه كودكان احتياج دارند ياد بگيرند شخصيت است. لازم است ياد بگيرند كه به خودشان احترام بگذارند. لازم است ياد بگيرند كه به همشاگردي ها احترام بگذارند. لازم است ياد بگيرند كه به معلم ها احترام بگذارند. و مهمتر از همه اينكه، لازم است ياد بگيرند كه به يادگيري احترام بگذارند. و اين هدف اصلي ما است. اگر اينكار را انجام دهيد، الباقي همچون شيب تند كنار دريا است. و معلمين: روشي كه اين مطالب را به كودكان آموزش مي دهيد مجبور كردن معلمين و ديگر كاركنان تا آن را در هر لحظه مجسم كنند، است.
19:04
اوباما به پاكدامني متوسل شد. و من فكر مي كنم حق با اوست. و فضيلتي كه بالاتر از هرچيز ديگر بدان احتياج داريم، حكمت عملي است. زيرا فضيلتي است كه به ديگر فضيلت ها از قبيل: صداقت، مهرباني، شجاعت و … اجازه مي دهد در زمان و شكل مناسب به منصه ظهور برسند. همچنين متوسل به اميد شد. باز هم حق با اوست. فكر مي كنم دليلي براي اميد وجود داشته باشد. فكر مي كنم مردم مي خواهند اجازه داشته باشند كه پرهيزكار باشند.
19:33
به اشكال مختلف، اين همان چيزي است كه TED در مورد آن است. خواست انجام كار درست به شكل درست با دلايل درست. اينگونه حكمت، در دايره فهم تمامي ما جاي دارد تنها اگر به آن توجه كنيم. توجه به آنچه انجام مي دهيم، به اينكه چطور آن را انجام مي دهيم و شايد مهمتر از همه ساختار موسسه اي كه در آن كار مي كنيم تا يقين حاصل كنيم كه ما و ديگران را قادر مي سازد خرد را گسترش دهيم به جاي اينكه آن را سركوب كنيم.
20:08
خيلي ممنون. ممنون. (تشويق)
20:16
كريس اندرسون: بايد بياييد و براي چند لحظه اي اينجا بايستيد.
20:22
باري شوارتز: خيلي ممنون (تشويق)
آموزش زبان انگلیسی | manozaban.ir